داستان علی بابا -قسمت اول

علی بابا چگونه رشد کرد؟

 

امروزه "علی بابا" با ارزشی بالغ بر 330 میلیارد دلار به عنوان یکی از بزرگترین شرکتهای تجارت الکترونیک دنیا محسوب می شود. اینکه در روند تاریخی و سیر رشد این شرکت چه اتفاقاتی افتاده است شاید برای بسیاری جالب باشد. این مطلب از این جهت خواندنی است که به همه بیاموزد چطور یک معلم مدرسه از گمنامی به پا خاست تا بزرگ‌ترین شرکت تجارت الکترونیک جهان را بنا کند. داستان رشد علی بابا به‌عنوان یک نمونه مطالعاتی عالی برای دانشجویان، کارآفرینان و هرکس دیگری است که می‌خواهد با سیر رشد علی بابا آشنا شود و با استفاده از تجربیات این شرکت پا در راه سفر مخصوص به خودش بگذارد. در این مطلب وقایع اثرگذار در رشد علی بابا چه آنهایی که موجب رشد و بهبود این شرکت شده اند و چه اشتباهاتی که موجب زیان و ضرر شده اند بیان می شود.

قدکشیدن در هوانگژو:

"جک ما" متولد 1964 در هوانگژو در جنوب شرقی چین است. آشوب سیاسی سال‌های ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ کودکی جک را شکل داد. در این دوران که متاثر از انقلاب فرهنگی مائو بود، روشنفکران، هنرمندان و سرمایه‌داران دائماً مورد هجوم نبرد طبقاتی قرار می‌گرفتند. جک نوه‌ی یک ملّاک و فرزند یک نوازنده‌ و هنرمند تئاتر بود. درنتیجه از دید همکلاسی هایش او و خانواده اش در طرف دیگر خلق چین بودند. در نتیجه هم‌کلاسی‌های جک به او زور می‌گفتند و دعواهای مکررش در مدرسه برایش مشکل‌ساز می‌شد. شاید به همین علت بود که وی به رمان های مرتبط با افسانه های قهرمانان باستانی چین که البته دارای هنرهای رزمی بودند، علاقه نشان می داد.

زمانی که بعد از مرگ مائو، مرزهای چین باز شدند، خارجی‌ها کم‌کم به هوانگ‌ژو، زادگاه جک آمدند تا دریاچه‌ی غربی را سیاحت کنند. به زودی دوچرخه‌سواری تا دریاچه و دوست‌شدن با خارجی‌ها و تمرین‌کردن انگلیسی با آن‌ها جزو عادت‌های جک شد. نام جک را هم یک توریست استرالیایی که نمی توانست نام چینی او را درست تلفظ کند بر وی نهاد، نامی که تا همیشه بر وی ماند؛ همانند رفاقت او با خانواده آن توریست استرالیایی. دوستی جک با خارجی‌ها باعث شد، انگلیسی او خیلی بیشتر از هم‌نسلانش در هانگ‌ژو رشد کند و ذهنش نسبت به اندیشه‌های بین‌المللی باز شود. برهمین‌اساس او گزینه‌ای بدیهی برای تدریس زبان انگلیسی بود. وی پس از دوبار ردشدن در آزمون ورودی دانشگاه، نهایتاً توانست وارد دانشگاه سراسری هانگ‌ژو شود. آنجا یک مرکز تربیت معلم بود و جک به‌عنوان پرزیدنت کلاسش انتخاب شد.

بعد از فارغ‌التحصیلی، او مشغول تدریس زبان انگلیسی با درآمد ماهانه 12 دلار در یک دانشگاه محلی شد. جک به یکی از اساتیدش قول داده بود به مدت پنج سال زبان انگلیسی تدریس کند و بعد از به پایان‌آمدن این دوره با خود گفت، حالا وقت زدن به دل دریاست و باید تجارتی آغاز کند.

آغاز ماجراهای یک بیزینسمن!

اولین کار جک، تأسیس “بنگاه ترجمة امید هانگ‌ژو” در سال ۱۹۹۴ بود. او می‌خواست به کسب وکارهای محلی روبه ازدیادی که در صنعت گردشگری و تجارت خارجی فعال بودند کمک کند. جک به‌خاطر تسلطش بر زبان انگلیسی و توانایی‌اش در برقراری ارتباط با خارجی‌ها در هانگ‌ژو حسابی معروف شد. در همین زمان بود که از طرف مقامات محلی برای مذاکره با یک شرکت آمریکایی راهی این کشور شد. آنجا بود که برای اولین بار با یک کامپیوتر کار کرد و وقتی بعد از جستجوی چند واژه متوجه شد که از کشور چین چیزی در نتایج جستجو نیست، تصمیم خودش را گرفت.

وقتی جک به چین برگشت، اولین شرکت اینترنتی چین را با نام صفحات زرد چینی تأسیس کرد. وی با جذب سرمایه 20 هزار دلار از دوستانش این شرکت را راه اندازی کرد. محصول عینی این شرکت در واقع یک سایت به زبان انگلیسی بود که اطلاعات شرکت‌های چینی در آن درج شده بود. تاسیس این شرکت در شرایطی بود که در آن زمان هانگ‌ژو هنوز به اینترنت وصل نبود! اما جک هم کوتاه بیا نبود و برای هر مشکلی راه حل خودش را پیدا می کرد. او اطلاعات شرکت مشتریانش را گردآوری می‌کرد و به دوستش در سیاتل آمریکا می‌رساند تا صفحه‌ی وب طراحی کند. به‌منظور تأیید اینکه جک صفحه‌ای در اینترنت به راه انداخته است، باید دوستان سیاتلی جک صفحات را چاپ می‌کردند و نسخه‌ای از آن را به چین می‌فرستادند تا جک آن‌ها را به مشتری نشان دهد! راه حل او موفقیت آمیز بود و وی توانست در طول سه سال فعالیت از بیست هزار دلار سرمایه اولیه درآمدی بالغ بر 800 هزار دلار کسب کند. بله؛ اژدهای تجارت الکترونیک چین به سختی در حال متولد شدن بود.

همکاری با دولت: از هانگژو تا پکن

موفقیت شرکت صفحات زرد چینی موجب توجه شرکت دولتی «هانگ‌ژو تله‌کام» را به خود معطوف کرد. هانگ‌ژو تله‌کام خدمات خود را در رقابت با صفحات چینی به راه انداخته بود. لذا جک ما به صرفه تر دید که به جای رقابت با یک شرکت دولتی با او همکاری کند. اما به زودی از این شرکت به علت دیدگاههای مدیران آن با ناراحتی جدا شد. وی سپس به یک شرکت در پکن رفت که تحت نظارت وزارت تجارت خارجه و همکاری‌های تجاری (MOFTEC) بود. وی در آنجا مدیریت سازمانی را عهده‌دار شد که برای کمک به بنگاه‌های کوچک و متوسط و بهره‌مندی از امکانات اینترنت طراحی‌ شده بود. اما فهمید که قصد این شرکت در اختیار گرفتن شرکت های کوچک تحت نظر خودش است، در حالی که قصد جک کمک به بنگاههای تجاری کوچک به پر و بال گرفتن و پرواز، مستقل از حمایت و بوروکراسی دولتی بود.

کوله بار تجربه

هنگامی که در سال 1999 رشد انفجاری اینترنت در چین شروع شد، وی دیگر آن معلم زبان انگلیسی سابق نبود. وی اکنون در زمینه گسترش تجارت در بستر اینترنت تجارب ارزشمندی در شرکت خودش و کار با دولت داشت و دقیقاً می دانست که از این کار چه می خواهد و در قالب تجارت الکترونیک برای کسب و کارهای کوچک و بزرگ چه کاری می تواند انجام دهد. وی اکنون دیگر دوستانی پیدا کرده بود که هر کدام متخصص این کار بودند و برای شرکتی که قرار است تجارت الکترونیک را در چین جا بیندازد میشد روی آنها حساب کرد.

باز شو کنجد! باز شو کنجد!

داستان علی بابا و چهل دزد بغداد را شاید کمتر کسی باشد که در دوره کودکی نشنیده باشد. آنجا که علی بابا پسرک بازیگوش بغدادی می فهمد کوهی در حوالی است که دزدان، گنجی عظیم در آن مخفی کرده اند و می توان با گفتن یک رمز درب سنگی آن را کنار زده و گنج را برداشت و بین مردم تقسیم کرد. جک ما می گوید وقتی که در سانفرانسیسکو بودم نام علی بابا به ذهنم رسید، از چند نفر در خیابان پرسیدم داستان علی بابا را شنیده اید؟ همگی گفتند بله، گفتم عالی است. هم داستانی مشهور است و هم اسمی است که در هر زبانی به راحتی می توان تلفظ کرد. قطعاً خاطره ناتوانی آن توریست استرالیایی در تلفظ نامش در کودکی و انتخاب نام راحت "جک" برای او در این تصمیم بی تاثیر نبوده!

آدم درست، در جای درست و در زمان درست

جک ما در جای درست تاریخ قرار گرفت. زمانی که اینترنت وارد چین شد او به ظرفیت های تجارت الکترونیک پی برده بود. شاید میلیون ها نفر دیگر هم این را احساس کردند که با گسترش اینترنت در چین فرصت های تجاری جدیدی ایجاد خواهد شد. اما آنکه از این فرصت استفاده کرد جک ما بود. او با تجربه کار قبلی اش در راه اندازی وبسایت برای معرفی جهانی شرکت های چینی به خوبی آگاه بود که چه ظرفیتی در تجارت کردن در بستر اینترنت وجود دارد. بنابر این سعی کرد کاری کند که تجارت الکترونیک را در کشورش پایه گذاری کند و گسترش دهد؛ در جایی که هنوز ضریب نفوذ اینترنت در حدود 2 درصد بود! زمان تاسیس علی بابا دو میلیون نفر از جمعیت یک میلیارد نفری چین به اینترنت دسترسی داشتند! میزان افراد دارای کارت اعتباری -که برای پرداخت های اینترنتی لازم است- از این هم کمتر بود. اما فقط این جک ما بود که از پس همه این مشکلات می توانست برآید. او آدم درست در جای درست و زمان درست بود.

اژدهای چینی متولد می شود!

جک ما با جذب سرمایه 25 میلیون دلار از دو بانک "سافت بانک" ژاپن و "گلدمن زاکس" آمریکا و با همکاری 17 نفر از دوستانی که در شرکت های دولتی پیدا کرده بود شرکت علی بابا را در شانگهای راه اندازی کرد. در این هنگامه جهان به تازگی وارد هزاره سوم میلادی شده بود و چین وارد عصر تجارت جهانی خودش شده بود. اکنون هم شرکت های آمریکایی به سرعت وارد چین می شدند و هم شرکت های چینی پرشماری با الگوبرداری از همتایان آمریکایی در حال شکل گیری بودند. آنها با جدیت در حال جذب مشتری برای ارائه خدماتی به شکل شرکت های پیشرو آمریکایی بودند اما هیچ کدام خبر نداشتند که جک و تیمش مصمم هستند تجارت همه شرکت ها را یکجا به تسخیر خود درآورند.

آن‌ها درنظر داشتند تا بازاری بسازند که تمام بنگاه‌های کوچک و متوسط را که مشغول فعالیت در سطح تجارت دنیا بودند با هم متصل سازند. اقتصادی کمکی که برای سازندگان و شرکت‌های مبادله‌کننده و فروشندگان عمده طراحی می‌شد تا زنجیره‌ی عرضه‌ی جهانی را یکجا گرد هم آورد. وب‌سایت آن‌ها، Alibaba.com هم قرار بود به بنگاه‌های تجاری کوچک اجازه دهد به هر آن چیزی دسترسی یابند که فقط در اینترنت امکان‌پذیر است.

چنین نقل می شود که علی بابا در سال اول فعالیتش به صورت چراغ خاموش و به دور از هیاهو و تبلیغ فعالیت می کرده. شاید به علت صیانت از طرح تجاری و ترس از درافتادن با رقبای قوی و یا شاید به علت ارزیابی وضعیت بازار و تعیین تکلیف استراتژی شرکت. در هر صورت بعد از حدود یک سال فعالیت گمنام در آپارتمان شخصی جک ما در شانگهای، علی بابا دست از مخفی کاری برداشت و خود را به عنوان اولین شرکت اینترنتی چینی که در سطح بین المللی فعالیت میکند به همگان معرفی کرد. بچه ها اژدها؛ اژدها بچه ها!

"از اولین روزی که علی‌بابا را راه انداختیم، سه تا هدف اصلی داشتیم. می‌خوایم علی‌بابا یکی از ده وب‌سایت اول دنیا بشه. می‌خوایم علی‌بابا شریک تمام تاجرا باشه و می‌خوایم شرکتی بسازیم که هشتاد سال عمر کنه" اینها سخنانی بود که جک ما در کنفرانس خبری که به مناسبت معرفی شرکتش برگزار شده بود در وصف علی بابا گفت.

چشم آبی ها

جک ما که به دنبال ایجاد شرکتی بین المللی با زنجیره ارزش آفرینی در سطح بین المللی بود از همان ابتدا برای پست های حساسی از جمله مدیر عملیات، مدیر بازرگانی، بازاریابی و روابط عمومی از متخصصین آمریکایی استفاده کرد. هرچند که از نظر پرداخت حقوق اینکار باعث اختلاف دستمزد گاهی تا پنجاه برابر همکاران هموطنش میشد، اما وی می دانست که علی بابا به زودی باید با شرکتهایی در بازار جهانی رقابت کند که از نظر تخصص و تجربه ممتاز و از نظر مالی دارای پشتوانه محکم هستند و رقابت با آنها جز با داشتن شرکتی منتج شده از بهترین های جهان ممکن نخواهد بود. لذا مشخص بود تیمی که‌ جک ما گردآوری می کند شامل مدیرانی بین‌المللی هستند با ترکیبی از مدارک دانشگاهی از معتبرترین دانشگاه‌های دنیا و سابقه‌ی کار در شرکت‌های مشاوره‌ای و همکاری با بانک‌های سرمایه‌گذار. او در جایی گفته بود "به بنیان‌گذاران شرکت گفتم که اصلاً انتظار نداشته باشن که توی شرکت، سمت‌های مدیریتی بالا نصیبشون بشه. ما باید اون آدم‌های حرفه‌ای را که تجربه‌های واقعی تجاری دارن و می‌تونن شرکت را به سطح بالاتری برسونن پیدا کنیم"

نبرد روابط عمومی

برای علی بابا که داشت برای تجار جهان تور پهن می کرد که بیایند عضو سایتش شوند و با الگوی او به تجارت بپردازند بازاریابی حضوری، دهان به دهان، شفاهی و یا هر اسمی که دارد اولویت اصلی را داشت. به همین منظور جک ما به همراه مدیر روابط عمومی اش با ترتیب دادن کنفرانس های مطبوعاتی در چهارگوشه دنیا به معرفی شیوه کاری شان و جلب اعتماد مشتریان می پرداخت. سابقه هنری خانوادگی، سابقه شغل معلمی، تسلط به زبان انگلیسی و راحت بودن با غیرچینی ها و البته شخصیت صمیمی و غیر متکلف جک از او سخنرانی توانا ساخته که با اولین جملاتش مخاطبین را مجذوب سخنرانی خویش کند. برگزاری کنفرانس های خبری، دعوت از خبرنگاران مجلات مطرح اقتصادی جهان و حضور فرصت طلبانه در رویدادهای تجارت الکترونیک جهان به فعالیت اصلی او و تیم روابط عمومی بین المللی اش تبدیل شده بود. موفقیت او در این دوره از رشد علی بابا به زودی در نمودارهای رشد شرکت هویدا شد. به طوری که 200 هزار بیزینس عضو علی بابا در ابتدای سال 2000 به یک میلیون عضو در سال بعد رسید؛ همان هدفی که جک به دنبال آن بود.

رفتن روی پوست موز

اما این همه ماجرا نبود. تاکید بر هدف افزایش مشتریان عضو سایت علی بابا موجب مسافرت های دائمی جک برای شرکت در سمینارها، کنفرانس ها، نمایشگاهها و گردهمایی های رسانه ای شده بود و خلا حضور مدیرعامل اجرایی در دفتر مرکزی در شانگهای احساس شد. به خصوص اینکه شرکت تقریباً از دو شاکله کاملاً مجزا تشکیل شده بود: کارمندان چینی در دفتر هانگژو و کارمندان خارجی در دفتر بین الملل در هنگ کنگ. توسعه بخش های مختلف شرکت با اختلافات فرهنگی، ناهماهنگی های اداری و مجزا بودن خط مشی کاری بخش چین و بین الملل علی بابا هم افزایی کرده و اوضاع را خطرناک کردند.

به علاوه اینکه هنوز استراتژی علی بابا بر جذب بیشتر بدون اخذ هزینه بود. این یعنی علی رغم افزایش مشتریان علی بابا و شهرت و معروفیت آن در بین کسب و کارهای کوچک و بزرگ دنیا، علی بابا هنوز بابت ارائه خدمات پولی دریافت نمی کرد و همچنان مشغول پاشیدن دانه برای جلد کردن کفتر های بیشتری در پشت بام خود بود! در این میان تحلیل گران گلدمن زاکس با هشدار به علی بابا و فشار وارد کردن به مدیریت خواستار تعیین مدل تجاری روشن و درآمدزایی برای تامین هزینه های رو به رشد شرکت بودند. به همین منظور علی بابا دست به یک سری اقدامات درآمدزا از جمله طرح های تبلیغاتی اشتراکی و طراحی وبسایت برای بنگاههای کوچک زد. اما اینها جوابگو نبود، لذا علی بابا اولین اشتباه بزرگ خود را مرتکب شد!

از چاله به چاه

اولین بودن در چین، شهرت جهانی، رشد روزافزون، رقابت با غول های آمریکایی و از همه مهمتر نیاز به ارتباط با مشتریان آمریکایی برای کسب درآمد جک ما را متقاعد کرد که دفتر بین الملل علی بابا را به سیلیکون ولی جایی که بزرگان حضور داشتند منتقل کند. «ما باید این تصمیم را بگیریم. شاید تصمیم غلطی باشه. ولی همیشه یه چیزی یادم می‌مونه: تو دوره‌زمونه‌ی اینترنت، تصمیم غلط‌گرفتن بهتر از تصمیم نگرفتنه.» سخنی بود که جک درباره این تصمیم به هیات مدیره گفت. در زمانی کوتاه گروهی از هسته‌ی مدیریتی علی‌بابا به ایالات متحده منتقل شدند. طی چند ماه علی‌بابا بیش از سی نفر کارمند جدید برای شعبه‌ی آمریکا استخدام کرد که همگی در فرمونتِ کالیفرنیا مستقر بودند. این تصمیم برای کارکنان و ناظران خارجی حامل یک پیام و آن هم جهانی‌شدنِ هرچه بیشتر علی‌بابا بود؛ اما این تصمیم نهایتاً فاجعه‌بار بود و شرکت را درگیر دوری باطل کرد. زمان، فاصله و اختلافات زبانی، برقراری ارتباط بین تیم‌ها را بی‌حاصل می‌کرد. زمانی که تیم چینی از خواب بیدار می‌شدند، تیم آمریکایی دفتر کار را ترک می‌کردند. زمان زیادی طول نکشید که علی‌بابا به اژدهایی دوسر تبدیل شد که هر سر، به مسیر خود می‌رفت. علی‌بابا با تخصیص بودجه‌ی هنگفت به تبلیغات، هزینه‌های فزاینده‌ی کارکنان شعبه‌ی سیلیکون‌ولی و بدون داشتن درآمدی که این مخارج را پوشش دهد، روزبه‌روز بی‌پول‌تر می‌شد. شرکت در بحران بود. باید کاری می‌کرد.

اژدها به خانه برمی گردد

عدم موفقیت انتقال به کالیفرنیا و تحمیل هزینه های اضافه بر دوش علی بابا جک ما را مصمم به پذیرش اولین شکست خود در علی بابا کرد. او دانست که برای جلوگیری از زیان بیشتر باید به سرعت عقب نشینی کند. لذا ابتدا کارکنان چینی را به دفتر مرکزی در چین فراخواند. سپس برای اولین بار دست به تعدیل نیرو در علی بابا زد. «نمی‌دونم امروز چی باید بگم. تمام این مدت ما در حال رشد بودیم و فقط آدم استخدام می‌کردیم. اولین باریه که باید چند نفر را اخراج کنم. چطور از پسش بربیام؟» سخنانی بود که جک قبل از جلسه تعدیل نیروی دفتر بین الملل به اطرافیان گفت. احتمالاً این شکست درس خوبی برای آینده علی بابا خواهد بود. اما فعلاً یک شکست است!

جک خود شخصاً در دفتر آمریکا حضور یافت و با آنها صحبت کرد. سپس به کارمندان اخراجی سه ماه حقوق داد و اجازه داد مقداری از سهامشان را نگه دارند. گویا تقدیر بر این بوده که شیوه تعدیل نیرو هم در علی بابا منحصر به فرد و متمدنانه تر از شیوه های دیده شده در جاهای دیگر باشد!

مقاومت تا اخرین لحظه

وضعیت بازار مالی جهانی در اواخر سال 2000 میلادی بحرانی شد. از طرفی تب سرمایه گذاری در تجارت الکترونیک چین هم در حال فروکش کردن بود و بازار در حال اشباع شدن، لذا دیگر خبری از آن تب و تاب اولیه راه افتادن این بازار و اشتیاق بانک ها برای سرمایه گذاری نبود. برای همین پیداکردن حامی مالی جدید تقریباً غیرممکن شده بود. در این شرایط هزینه های شرکت های آمریکایی که در چین فعالیت می کردند بسیار بیشتر از علی بابا بود. مدیران علی بابا با علم به این مزیت و پایین نگه داشتن هزینه ها توانستند از بحران سرمایه گذاری اواخر سال 2000 عبور کنند، در حالی که شرکت های آمریکایی فعال در بازار چین ضربات سختی خوردند.

یارگیری موفق

در این اوضاع و احوال نابسامان درونی و بیرونی برای نجات کشتی طوفان زده علی بابا، جک نیاز به یک ناخدای با تجربه داشت. کسی که توانایی این را داشته باشد که اوضاع را سر و سامان دهد. این بار هم جک دست روی آدم درستی گذاشت. ساویو وان با سابقه‌ی ۲۵ سال کار مدیریتی سنگین و از جمله ۱۵ سال کار در مدیریت صنایع پزشکی جنرال الکتریک در چین، گزینه جک برای پست مدیریت عملیات علی بابا بود. جک موفق شده بود شخصی را به استخدام شرکت خود در بیاورد که هم مدیری از یک شرکت بین المللی بزرگ بود و هم با شرایط پیچیده و رو به گذار اقتصاد چین آشنایی کامل داشت. ورود شخصی بالغ و متخصص در مجموعه در حال رشدی که اکنون حدود دو سال از حیاتش می گذشت موجب حل بسیاری از مشکلات علی بابا شد.

با آغاز به کار ساویو نظم به علی بابا برگشت. او ابتدا دفتر بین الملل علی بابا در هنگ کنگ را تعطیل کرد. سپس دفتر آمریکا و بعد از آن دفتر اروپا را. کارمندان آنها را هم به جز معدود افرادی از خدمت مرخص کرد. این اخراج‌ها هرچند دردناک، اما به‌منظور جلوگیری از خون‌ریزی مالی علی‌بابا ضروری بود. جک باید زودتر از این‌ها متوجه قضیه می‌شد؛ ولی فهمیدن آن، کار غریبه‌ای بود که با کارمندان روابط شخصی نداشته باشد.

اما این همه اقدامات ساویو نبود. او پس از سه ماه اهداف، استراتژی و ارزش های علی بابا را به روز کرد. و اعلام کرد عملکرد هر کارمند در تطابق عملکردش با استراتژی و ارزش های علی بابا سنجیده خواهد شد و این شامل استخدام، ارزشیابی، ارتقا و اخراج کارکنان هم می شود. مورد دیگر تعیین خط پیشرفت کارکنان در دو حوزه مجزای تخصصی و مدیریتی میشد. مورد دیگر معرفی‌کردن مسیرهای آموزشی برای کارمندان مطابق با اهداف، استراتژی و ارزش های علی بابا بود. بدین سان سازوکارهای سازمانی موفق و تجربه شده از جنرال الکتریک به علی بابا منتقل شد.

پولسازی علی بابا

با افزایش شرکت های عضو وبسایت Alibaba.com رفته رفته رقابت بین شرکت های همکار برای دیده شدن بهتر و بیشتر در سایت علی بابا زیاد شد. خدماتی که بدون حضور رقیب برای اولین مشتریان رایگان بود و موجب سودآوری خوبی برایشان شده بود کم کم با شلوغ شدن سایت علی بابا و زیاد شدن همکاران، رقابتی شده بود. مثلاً در اوایل چند تولید کننده کفش وجود داشت اما رفته رفته چندصد تولید کننده کفش شد و تعدادی از نتایج جستجو و از فهرست خارج می شدند. برای مثال؛ تولید کنندگان کفش که در ابتدا تعداد محدودی داشتند زیاد شدند و تعدادی از آنها برای اینکه برای بهتر و بیشتر دیده شود به علی بابا پیشنهاد دادند که از آنها حمایت شود، صفحات معرفی مخصوص برایشان تهیه شود و در نتایج جستجوی سایت بالاتر قرار بگیرند. آنها برای این خدمات حاضر بودند پول زیادی پرداخت کنند. بر همین اساس روش دیگری برای پولسازی علی بابا به کار گرفته شد. صادرکنندگان چینی می‌توانستند در طرح "تأمین‌کننده‌ی چین" با پرداخت مبلغی، پروفایل شرکتی شیک‌تری داشته باشند و نسبت به یک کاربر معمولی فهرست کالایی مفصل‌تری عرضه کنند و در فهرست نتایج جست‌وجوی علی‌بابا در میان صادرکنندگان دیگر کشورها حائز اولویت شوند. به نظر می رسید بعد از دو سال خدمات رایگان، ماشین پولسازی علی بابا در حال روشن شدن است.

ادامه دارد.....

 

داستان علی بابا-قسمت دوم


امیرحسین رمضانی بیدگلی

/ 0 نظر / 273 بازدید